مقاله اخلاق و جایگاه آن در سیاست خارجی لیبرالی pdf
نوشته شده به وسیله ی علی در تاریخ 95/3/11:: 4:34 صبح

مقاله اخلاق و جایگاه آن در سیاست خارجی لیبرالی pdf دارای 36 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد مقاله اخلاق و جایگاه آن در سیاست خارجی لیبرالی pdf کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است
بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله اخلاق و جایگاه آن در سیاست خارجی لیبرالی pdf
چکیده
مقدّمه
عناصر سازنده سیاست خارجی لیبرالی
1 نژادپرستی
2 سودگرایی
3 فریب
4 خشونت
نتیجهگیری
پینوشتها:
منابع
بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله اخلاق و جایگاه آن در سیاست خارجی لیبرالی pdf
الهی، حسین، (مترجم و مؤلف) تاریخ آفریقا، تهران، چابخش،
الهی، همایون، شناخت ماهیت و عملکرد امپریالیسم، تهران، قومس،
آرنیل، باربارا، «جان لاک و دفاع اقتصادی از استعمار»، ترجمه علی شهبازی؛ اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شماره 115 و 116، فروردین و اردیبهشت 1376، ص 214- 221
آلکسی دو توکویل، تحلیل دموکراسی در آمریکا، ترجمه رحمتاله مقدم مراغهای، تهران، زوار، 1347
برمن، ادوارد، کنترل فرهنگ: نقش بنیادهای کارنکی، فورد و راکفلر در سیاست خارجی آمریکا، ترجمه حمید الیاسی، تهران، نی،
چامسکی، نوام، دولتهای سرکش، حکومت زور در جهان، ترجمه مهرداد وحدتی دانشمند، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،
ـــــ، مثلث سرنوشت ساز: فلسطین، آمریکا و اسرائیل، ترجمه عزت الله شهیدا، تهران، وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی،
ـــــ، کشورهای فرومانده، ترجمه اکرم پدرامنیا، تهران، افق،
چمنی، فراز، سیاست حقوق بشر کارتر و انقلاب اسلامی ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،
حائری، عبدالهادی، نخستین رویارویهای اندیشهگران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب، تهران، امیر کبیر، 1378
دیکسون، بروس، «آنچه آمریکا بر سر آفریقا میآورد»، سیاحت غرب، شماره 75، 1388، ص 65- 66
دیویدسن، زیل، آفریقا: تاریخ یک قاره، ترجمه هرمز ریاحی و فرشته مولوی، تهران، امیرکبیر،
رایزن، جیمز، دولت جنگ: روایتی سری از عملکرد سیا و دولت بوش، ترجمه محمدمهدی احمدی معین و مهدی ذوالفقاری، تهران، اندیشه سازان نور،
زعتیر، اکرم، سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار، ترجمه علیاکبر هاشمی رفسنجانی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی،
سالیوان، آیلین، «مبادی ارزشی و ایدئولوژیک لیبرالیسم»، ترجمه سعید زیباکلام، اطلاعات سیاسی و اقتصادی، ش 133، مهر و آبان 1377، ص94-105
ساموئل پی، هانتینگتون، برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی، ترجمه محمدعلی رفیعی، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1378
ضیاءالدین سردار و مریل وین دیویس، چرا مردم از آمریکا متنفرند؟ ترجمه عظیم فضلی پور، تهران، اطلاعات، 1383
فاستر، مایکل، خداوندان اندیشه سیاسی، ترجمه جواد شیخ الاسلامی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1377
فوگل، اشپیل، تمدن مغرب زمین،ترجمه محمدحسین آریا، تهران، امیر کبیر، 1380
کلینتون، دیوید، دو رویه منفعت ملی، ترجمه اصغر افتخاری، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1379
کینزر، استفن، براندازی: روایت یک قرن عملیات تغییر رژیم توسط امریکا از هاوایی تا عراق، ترجمه محمدحسین آهویی، تهران، ثالث،
گارودی، روژه، آمریکا پیشتار انحطاط، ترجمه قاسم صبوری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376
گارودی، روژه، آمریکاستیزی چرا؟، ترجمه جعفر یاره، تهران، کانون اندیشه جوان، 1381
گارودی، روژه، پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی، ترجمه نسرین حکمی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،
گارودی، روژه، محاکمه صهیونیسم اسرائیل، ترجمه جعفر یاره و دیگران، مجید خلیلزاده، تهران، کیهان،
لوون، حیمز دبلیو، دروغهایی که معلمم به من آموخت، ترجمه اسماعیل امینی و امیر مسعول شهرامنیا، تهران، صفحه سفید، 1388
مگداف، هاری و تام گمپ، امپریالیسم، ترجمه هوشنگ امیر احمدی، تهران، کویر، 1378
مگداف، هاری، جهانی شدن و جهانی سازی: پیشینه و چشمانداز، ترجمه علی امینی، تهران، نشر دیگر بیتا
منتسکیو، شارل لوئی دوسکوندا، روح القوانین، ترجمه و نگارش علیاکبر مهتدی، تهران، امیرکبیر،
مورتون ه. هالپرین ودیگران، دولت بی قانون: جنایتهای سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده، ترجمه رضا سندگل، تهران، محراب قلم،
میل، جان استوارت، تأملاتی در حکومت انتخابی، ترجمه علی رامین، تهران، نی،
ــــ، زندگینامه خودنوشت، ترجمه فریبرز مجیدی، تهران، مازیار،
نصیر صاحب خلق، تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا، تهران، هلال، 1384
نوریس، جان و ویل فولر، جنگ نوین (ش. م. ه): جنگهای شیمیایی، بیولوژیک و هستهای، ترجمه محمدابراهیم مینایی، تهران، دانشگاه امام حسین (ع)، موسسه چاپ و انتشارات،
نهرو، جواهر لعل، کشف هند، ترجمه محمود تفضلی، تهران، امیرکبیر،
نیکسون، ریچارد، فرصت را دریابیم، وظیفه آمریکا در جهانی با یک ابرقدرت، ترجمه حسین وفسینژاد، تهران، طرح نو، 1371
نیکولو ماکیاولی، شهریار، ترجمه داریوش آشوری، تهران، کتاب پرواز،
وب، مارکوس، ایالات متحده آمریکا، ترجمه فاطمه شاداب، تهران، ققنوس، 1383
ویلیام سولیوان و سرآنتونی پارسونز، خاطرات دو سفیر: اسراری از سقوط شاه و نقش آمریکا و انگلیس در انقلاب ایران، ترجمه محمود طلوعی، تهران، نشر علم،
ویلیام، بلوم، دولت خودسر، ترجمه جمعی از مترجمان، قم، موسسه امام خمینی (ره)، 1382
وین گلاسر، اندیشههای لیبرالیستی لاک و مشارکت وی در بردهداری، ترجمه عبد الرّحیم گواهی، اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شماره 119 و 120، مرداد و شهریور 1376
همیلتون جردن، بحران آخرین سال ریاست جمهوری کارتر، ترجمه محمود مینا، تهران، نشر نو،
هیوم، دیوید، جستاری در باب اصول اخلاق، ترجمه مجید داودی، تهران، مرکز، 1388
Daniel Bell, The end of ideology, (London: HARVARD UNIVERSITY PRESS, 1988)
David Boucher, The Limits of Ethics in International Relations, Oxford: Oxfors University Press,
Edwin Cannan, ed.. Adam Smith, An Inquiry Into the Natue and Causes of the Wealth of Nations, New York,
Francis Fukuyama, The end of history and the last man, (New York: AVON BOOKS,
Gorge Kennan, Morality and Foreign Policy, ” Foreign Affairs 64 (winter 1985)
Hans J. Morgenthau, Politics Among Nations: The Struggle for Power and Pece, New York: Alfred A. Knopf, 1978, p
Harry Magdoff, Imperialism without Colonism, (Monthly Review press, March, 2003)
Jermy Bentham, Principles of International Law, The Works of Jermy Bentham II, ed. John Bowring, New York,
Mark D Gismondi, Ethics, Liberalism and Realism in International Relation, London: Rutledge,
چکیده
لیبرالیسم پرنفوذترین مکتبی است که امروزه جمع زیادی از حکومتها، به ویژه حکومتهای غربی، از آن تبعیت میکنند. لیبرالیسم بر اساس جهانبینی و انسانشناسی اعتقادی خودش، معرّف غایات و همچنین معرّف بایدها و نبایدها و روش عملی است که به صورت آشکاری در جهتدهی به عمل فرد و حکومت تأثیر بارزی دارد. در این مقاله، تلاش شده است با نگاه اجمالی به انسانشناسی، غایتشناسی و روششناسی لیبرالی، جایگاه اخلاق انسانی در سیاست خارجی لیبرالی شناسایی شود. برای این منظور، عناصر اصلی سیاست خارجی لیبرالی معرفی شده است. این عناصر عبارت است از: نژاد پرستی، سودگرایی، فریب و خشونت. به دلیل آنکه عقلانیت لیبرالی در عرصه سیاست خارجی از این عناصر تشکیل شده، لازم است برای دست یازیدن به هرگونه تحلیل درست و واقعبینانه از اقدامها و فعالیتهای دولتهای لیبرال در عرصه روابط بینالملل، استلزامات عناصر یاد شده را مدّ نظر داشته باشیم. در غیر این صورت، با توجه به تصویر اخلاقی و مثبتی که لیبرالیسم از خود نشان داده، رسیدن به یک تحلیل واقعی، دور از انتظار است
کلیدواژهها: لیبرالیسم، سیاست، اخلاق، نژادپرستی، سودگرایی
مقدّمه
لیبرالیسم از بدو پیدایش، داعیههای اخلاقی فراوانی داشته است. حمایت از آزادیهای فردی، تساهل و تسامح در برابر مخالفان، نفی استبداد، دموکراسیخواهی و دفاع از حقوق بشر از جمله مهمترین ادعاهای اخلاقی لیبرالیسم به شمار میرود. پس از فروپاشی بلوک شرق، برخی از لیبرالها این شکست را به ضعف اخلاقی سوسیالیسم و قوّت اخلاقی لیبرالیسم ارجاع دادند و به این نتیجه رسیدند که لیبرالیسم اوج و قلّه اندیشه بشری، و در واقع، تمام تلاشهای بشری برای رسیدن به سعادت، در گرو پیمودن مسیری است که لیبرالیسم طی کرده.1 این ادعا هرچند بزرگ و بسیار هوادارانه در شرایط احساس پیروزی از دشمن قدرتمندی همچون بلوک شرق مطرح شد و عملاً پس از مدت کوتاهی مسکوت گذاشته شد، ولی سطح رقیقتر این مدعا سخنی است که بسیاری از لیبرالها از گذشته تاکنون، به صورت مستمر درباره لیبرالیسم به زبان و قلم جاری میکنند
به هر حال، حتی اگر سخن فوکویاما را هم واگذاریم، لیبرالیسم به عنوان یک ایدئولوژی تمامعیار و به عنوان دینی زمینی، داعیههای بزرگی در ابعاد گوناگون حیات بشری، اعم از اقتصاد، سیاست، فرهنگ، حقوق و اخلاق دارد. از میان تمام ادعاهای لیبرالی، موضوع «سیاست لیبرالی»، و در این بحث، «سیاست خارجی لیبرالی»، به عنوان موضوع این نوشتار بررسی میشود. مسئله این است که سیاست خارجی لیبرالی چه نسبتی با اخلاق دارد؟ آیا لیبرالیسم در سیاست خارجی علیرغم ادعاهای اخلاقی فراوانی که دارد، حاضر است حریم اخلاق را پاس بدارد یا خیر؟ اساساً آیا عقلانیت لیبرالی به چنین پاسداشتی میانجامد یا خیر؟ اهمیت این بحث از آن نظر است که لیبرالیسم خود را بزرگمنادی اخلاق در عرصه سیاست از طریق حمایت از حقوق بشر، آزادی، دموکراسی و نفی استبداد میخواند. روشن است که چنین ادعای بزرگی بدون اینکه اخلاق جایگاه برجستهای در ساماندهی به رفتارهای سیاسی داشته باشد، زمینه ظهور پیدا نخواهد کرد
اخلاقی عمل کردن پیروان یک مکتب مستلزم وجود سه عنصر در هر مکتب است
1 مکتب باید به صورت پرقدرت و مستدل، تصویری اخلاقی از انسان به دست دهد و نگاه ابزاری به انسان را به طور کلی منتفی بداند
2 غایاتی که از سوی مکتب پیش روی عامل قرار میگیرد باید غایات اخلاقی باشد. اگر غایات ترسیم شده ماهیت صرفاً مادی داشته باشد، انتظار اخلاقی عمل کردن از عاملان، انتظار به جایی نخواهد بود
3 مکتب باید پایبندی به اخلاق را در روشها هم مستدل ساخته باشد. اگر مکتبی توسّل به هر روشی را برای رسیدن به اهداف تجویز کند، به طور طبیعی، برای پیروانش بستر تمرّد از اخلاق را فراهم ساخته است
این سه عنصر در ارتباط با همدیگر، عقلانیتی را رقم میزند که در فضای آن، اخلاقی عمل کردن منطقی و خردمندانه جلوه خواهد نمود. هرگونه نقصی در هر یک از اضلاع یاد شده، موجب میشود اخلاقی عمل کردن خارج از عقلانیت باشد. درباره مسئله مورد بحث، که جایگاه اخلاق در سیاست خارجی لیبرالی را رصد میکند، گفته میشود: پایبندی لیبرالیسم به اخلاق، در گرو پذیرش سه مسئله است: 1 نگاه اخلاقی به انسان؛ 2 غایات اخلاقی برای سیاست؛ 3 ممنوعیت توسّل به شیوههای غیر اخلاقی در نیل به اهداف سیاسی
برای پی بردن به پاسخ مسئله، لازم است عناصر اصلی سیاست خارجی لیبرالی را بشناسیم. اگر این عناصر اخلاقی باشند، زود به پاسخ سؤالمان خواهیم رسید و پی خواهیم برد که اقدامات غیر اخلاقی لیبرالها در عرصه بینالملل تمرّد از اصول لیبرالیسم است و نباید این اقدامات را به پای لیبرالیسم نوشت. اما اگر عناصر و سازههای اصلی سیاست خارجی لیبرالی، خود غیر اخلاقی باشند، به عکس نتیجه فوق خواهیم رسید. آنگاه به خود حق خواهیم داد رفتارهای اخلاقی لیبرالها را در عرصه سیاست خارجی هم دارای ماهیت غیر اخلاقی بدانیم
عناصر سازنده سیاست خارجی لیبرالی
با مطالعه آثار متفکران طراز اول لیبرالی و همچنین رصد رفتار دولتهای لیبرالی، که معمولاً با تأییدات و همکاریهای صاحبنظران لیبرال همراه بوده است، این نتیجه به دست میآید که سیاست خارجی لیبرالی دارای چهار عنصر اساسی و بنیادی است: نژادپرستی، سودگرایی، فریب و خشونت. عنصر نخست به انسانشناسی لیبرالی مربوط است. عنصر دوم با غایتشناسی لیبرالی ارتباط دارد. عناصر سوم و چهارم به روششناسی رفتاری لیبرالی ناظر است. در ادامه، جایگاه تکتک این عناصر در سیاست خارجی لیبرالی، به اختصار بررسی میشود. برایند این بررسی ما را رهنمون خواهد ساخت تا به جایگاه اخلاق انسانی و فطری در سیاست خارجی لیبرالی پی ببریم
1 نژادپرستی
«خودبرتربینی»، یکی از خصلتهایی است که از دوران باستان، در فکر و اندیشه ساکنان مغربزمین وجود داشته است. این خصلت، که با کمبینی دیگر جوامع و نژادها همراه است، در جهتدهی به سیاست خارجی جوامع غربی نقش بارزی داشته است. استعمار دیگر جوامع از سوی آنان، با استناد به همین موضوع توجیه میشود. منتسکیو، نویسنده پرآوازه روح القوانین، که در آن درباره حقوق طبیعی، لزوم آزادی، برابری و برادری، تفکیک قوا، قانون اساسی، حکومت مشروطه و پارلمانی داد سخن داده، آشکارا مخالفتش را با تعمیم این ارزشها به سیاهپوستان ابراز میکند، با این استدلال که سیاهپوستان از دایره انسانیت خارجند
این موجودات که یکسره به رنگ سیاه هستند با چنان بینی پهن، کمتر میتوانند مورد ترحم قرار گیرند. من باور نمیکنم خدا با شعوری که دارد، این موجود کریه را با این موهای وزوزی و لبهای کلفت و بینی پهن، به عنوان انسان خلق کرده باشد; اگر آنان را انسان بدانیم این سوء ظن پدید میآید که پس ما دودمان مسیحی نیستیم !
در همین چارچوب انسانشناسی است که بردهداری از سوی لیبرالها و رهبران فکری آنها به عملی درست و شایسته پیگیری تبدیل میشود، بدون اینکه تضادی با شعارهای حقوق بشرخواهی داشته باشد. منتسکیو به اروپاییان حق میدهد مردمان جوامع غیراروپایی را به بردگی بگیرند: «اروپاییان پس از آنکه [بومیان آمریکایی] را ریشهکن ساختند، ناچار بودند که آفریقاییها را به بردگی کشند تا بتوانند آن سرزمین پهناور را آماده سازند.»3 در همین فضای فکری، لاک به خود حق میدهد همزمان با نظریهپردازی درباره آزادی و دموکراسی، از طریق خرید و فروش برده، امرار معاش کند!4 و جان استوارت میل پس از بازنشستگی از «کمپانی هند شرقی»، به نوشتن کتاب درباره آزادی بپردازد
غربیها با همین روحیه نژادپرستی و خودبرتربینی به جوامع جدید و ناشناخته قدم گذاشتند. آنان به هنگام ورود به این جوامع و مواجهه با بومیان، این احساس را داشتند که گویا با یک عده حیوانات بیارزش و مزاحم مواجهند و آنها به عنوان انسانهای متشخّص، دارای این حق هستند که برای از بین بردن این مزاحمها، به هر جنایتی دست بزنند. آلکسی دو توکویل (1805 ـ 1859) در گزارش جامعی به سال 1835 از وحشیگریها، غصب اراضی و قتلعامهای فجیع بومیان آمریکایی از سوی مهاجران اروپایی، گزارش میدهد، بدون اینکه هیچ اعتراضی به اقدامات ظالمانه آنها داشته باشد. او با لحنی حق به جانب و تأییدآمیز، مینویسد
روزگاری قبایلی که نام برده شد، تا سواحل اقیانوس اطلس گسترش یافته بودند. ولی امروز برای دیدن یک فرد بومی، باید صدها فرسنگ در داخل قاره پیش رفت. این قبایل وحشی را اروپاییان نهتنها به عقب راندند، بلکه آنها را در عین حال، مضمحل و منقرض ساختند. به تدریج که این مردم وحشی به عقب میروند و میمیرند ملتهای جوان دیگری در همان سرزمین میرویند و توسعه مییابند. هرگز در جهان، جامعههایی مانند کوچنشینهای اروپایی با چنین سرعتی رشد نکردهاند، و هرگز در جهان، جامعههایی مانند جامعه بومیان آمریکایی با چنین سرعت و شدتی نابود نگردیدهاند

کلمات کلیدی :